![]() |
![]() |
|
| نور را در پستوی خانه نهان باید کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 14:7 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 14:7 توسط مهدی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 14:6 توسط مهدی |
|
خورشيد از خراش ِ خونين ِ گلو ميگذرد. سپيدار
با شلوار ِ ابلق و شولای سبزش، که سپيدی خستهْخانه را مضموني دريده کوک ميکند. □ مرمر ِ خشک ِ آبدان ِ بيثمر
آيينهی عرياني شيرين نميشود،
پايان ِ جهان را در نبضي بيرويا تبيره ميکوبد. □
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:59 توسط مهدی |
|
|
نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شكفت در خانه ، زير پنجره گل داد ياس پير دست از گمان بدار با مرگ نحس پنجه ميفكن بودن به از نبود شدن ، خاصه در بهار نازلي سخن نگفت سرافراز دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت ـ نازلي! سخن بگو مرغ سكوت ، جوجه مرگي فجيع را در آشيان به بيضه نشسته ست نازلي سخن نگفت چو خورشيد از تيرگي برآمد و در خون نشست و رفت نازلي سخن نگفت نازلي ستاره بود يك دم درين ظلام درخشيد و جست و رفت نازلي سخن نگفت نازلي بنفشه بود گل داد و مژده داد: زمستان شكست و رفت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:57 توسط مهدی |
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:40 توسط مهدی |
|
|||||||||||||||||||||||||
حافظ از بهر تو امد سوی اقلیم وجود قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:32 توسط مهدی |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/13ساعت 13:27 توسط مهدی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 20:52 توسط مهدی |
|
|||||||||||||
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/12/11ساعت 20:42 توسط مهدی |
|
|
نخستين که در جهان ديدم از شادي غريو بر کشيدم: «منام، آه آن معجزت ِ نهايي بر سيارهی کوچک ِ آب و گياه!» آنگاه که در جهان زيستم از شگفتي بر خود تپيدم: ميراثخوار ِ آن سفاهت ِ ناباور بودن که به چشم و به گوش ميديدم و ميشنيدم! چندان که در پيرامن ِ خويشتن ديدم
به ناباوری گريه در گلو شکسته بودم: بنگر چه درشتناک تيغ بر سر ِ من آخته آن که باور ِ بيدريغ در او بسته بودم. اکنون که سراچهی اعجاز پس ِ پُشت ميگذارم بهجز آه ِ حسرتي با من نيست:
باريکهی خوني که از بلندای يقين جاریست |
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 9:23 توسط مهدی |
|
|
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 9:21 توسط مهدی |
|
|
در اوای گرگ و میش دیگر گونه مردی را انک که خاک را سبز می خواست و عشق را شایسته زیباترین زنان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/08ساعت 8:46 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
تاریخ ترکهای ایران darab shshnsntabrikgoyan روستای مصیب بی وفایی زرین دشت مادر روحانی بهار(سهیلا) |
|
RSS
|