تبليغاتX
داراب یولداش
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
درباره عزيزالله بيات
مادر
همه علوم
- متولد ۱۲۹۹ شهرستان نهاوند
- تحصيل كرده رشته تاريخ ايران و اخذ دكترا از دانشگاه پل سباتيه فرانسه
- مدرس دانشگاه شهيد بهشتى و تربيت مدرس
- تأليف دو كتاب مهم و منحصر به فرد «تاريخ تطبيقى حوادث ايران از تأسيس دولت ماد تا انقراض سلسله پهلوى» و «شناسايى منابع و مآخذ تاريخ ايران از ماد تا انقراض مشروطيت»
- تز دكترا: چگونگى تأسيس دولت سامانيان
- بعضى از آثار او عبارتند از: كليات گاه شمارى در ايران و جهان، تصحيح و تحشيه كتاب گيتى گشا تأليف محمد ميرزا صادق خامى، از ظهور اسلام تا ديالمه، كليات تاريخ تمدن ايران قبل از اسلام، آثار باستانى كرمانشاه و....
215838.jpg
شاگرد ابوالحسن صبا بوده است و قطعاً اگر موسيقى را آن طور كه ديگر همكلاسى هايش دنبال كردند، پى گرفته بود، اكنون از نام آشنايان موسيقى دستگاهى ايران بود. اما او در عرصه ديگرى نامدار و نام آشنا است.
عزيز بيات در رشته علم تاريخ دانش اندوزى كرده و بيش از شصت سال از عمر پربارش را در فضاى تاريخ و تاريخ نويسى سپرى كرده است.
اصالتش به نهاوند همدان بر مى گردد. نوه مرحوم شيخ محمدخان بيات است كه يكى از روشنفكران نهاوند و از دوستان نزديك مرحوم مدرس بود. در پنج سالگى پدرش را از دست داد و پدر بزرگ، تربيت عزيز الله را عهده دار شد. تحصيلات ابتدايى را در زادگاه خويش سپرى كرد. سيكل اول را در دبستان «بدر» نهاوند گذراند و چون نهاوند بيش از شش كلاس ابتدايى نداشت، عازم ملاير شد و سيكل دوم را در دبيرستان پهلوى به پايان رساند. بعد از آن به همدان رفت و ديپلم متوسطه را در آنجا اخذ كرد. پدر بزرگش در صدد بود كه او را براى تحصيلات عاليه به اروپا بفرستد ولى تصميم او با اشغال ايران توسط متفقين در شهريور ،۱۳۲۰ منتفى شد.
زمانى كه از خاطرات اشغال ايران توسط متفقين حرف مى زند، اندوه فراوانى در صدايش موج مى زند. «در دبيرستان دبيرى به نام «آزاد همدانى» داشتم كه تأثير شگرفى در روحيه من داشت. او در زمان اشغال، دانش آموزان را در سالن جمع كرد و قصيده غرايى كه در همين رابطه سروده بود را خواند.» بيات هنوز از ياد آورى اين خاطره متأثر مى شود.
بيات در سال ۱۳۲۰ براى ادامه تحصيل عالى به تهران آمد و در دانشسراى عالى آن زمان در رشته «تاريخ و جغرافيا» تحصيل كرد و با گرفتن ليسانس خود به كرمانشاه كه نزديك زادگاهش بود، رفت و به مدت ۲۰ سال در مدرسه «شاپور» و «شاهدخت» تدريس كرد. اواخر تدريس بيات در كرمانشاه همزمان با اعتصاب معلمين به سرپرستى «محمد درخشش» براى تأمين حقوق و مزايا بود و طولى نكشيد كه اعتصاب به نفع معلمان به اتمام رسيد و محمد درخشش در كابينه دكتر امينى به وزارت آموزش و پرورش منصوب شد. اين انتصاب و آشنايى درخشش با عزيز الله بيات منجر به اين شد كه پست رياست اداره آموزش و پرورش بندر انزلى (پهلوى قديم) به بيات سپرده شود. بعد از سقوط امينى و بركنارى محمد درخشش بيات نيز در سمت خود باقى نماند و به سمت رياست اداره چهارم كارگزينى آموزش و پرورش تهران منصوب شد. اما ميل به ادامه تحصيل با همه منصب هاى ادارى رهايش نكرده بود و سرانجام در سال ۱۳۴۶ در امتحان هاى ورودى دولت فرانسه قبول شد و براى تحصيل در رشته «تاريخ ايران» به فرانسه رفت و در دانشگاه «پل سباتيه» درس خواند و دكترا گرفت. او در سال ۱۳۵۰ به ايران بازگشت و در سال ۱۳۵۱ از وزارت آموزش و پرورش بازنشسته و در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) استخدام شد؛ اما چون بعد از انقلاب هر شخصى فقط مى توانست يك بار از صندوق بازنشستگى استفاده كند و ادامه فعاليت رسمى بيات در دانشگاه خلاف مقررات بود به همين خاطر از همان سال تاكنون به صورت قراردادى يا حق التدريسى با اين دانشگاه همكارى مى كند.
عزيز الله بيات تاكنون در عرصه تاريخ كتاب هاى مختلفى نوشته است كه مهم ترين آنها «تاريخ تطبيقى حوادث ايران از تأسيس دولت ماد تا انقراض سلسله پهلوى» است. اين اثر نه در دوران قبل از انقلاب و نه در زمان حكومت اسلامى به نگارش درنيامده بود. دوره چهارجلدى اين كتاب حجيم در چاپ هاى اخير در يك جلد قطور انتشار مى يابد.
ديگر آثار بيات شامل جغرافياى كرمانشاه، آثار باستانى كرمانشاه، دو جلد تاريخ براى سال اول و دوم دانشسراى مقدماتى، دو جلد جغرافيا براى سال اول و دوم دانشسراى مقدماتى، دو جلد تاريخ براى سال اول و دوم تربيت معلم، دو جلد جغرافيا براى سال دوم تربيت معلم، كليات تاريخ تمدن ايران قبل از اسلام، از ظهور اسلام تا ديالمه، كليات گاه شمارى در ايران و جهان، تصحيح و تحشيه كتاب «گيتى گشا» تأليف ميرزا محمد صادق نامى، شناسايى منابع و مأخذ تاريخ ايران از ماد تا انقراض مشروطيت در دو جلد و... است كه اين اثر هم تا آن زمان توسط هيچ مؤلفى پديد نيامده بود. او در حال حاضر كتاب «حوادث تاريخ ايران از ماد تا انقراض پهلوى» را در دست چاپ دارد كه در آن منابع هر دوره را جداگانه تجزيه و تحليل كرده است.
عزيزالله بيات تاريخ را علم نمى داند و آن را مصداق علوم مى داند. به گفته او تاريخ حس كنجكاوى بشر را اغنا مى بخشد؛ به گونه اى كه هيچ يك از رشته هاى علمى همانند تاريخ نمى تواند اين حس را تسلى ببخشد. همچنين تاريخ مادر همه علوم است و هر علمى بدون ترديد به گذشته خود نياز دارد تا از آن پند و عبرت گيرد.
215763.jpg
يكى از حوزه  هاى مورد علاقه اين تاريخ نگار، سلسله سامانيان است. «ادبيات فارسى در زمان اين سلسله اساس و پايه گرفت و متون زيادى از جمله تاريخ طبرى، تفسير طبرى، حدود العالم من المشرق الى المغرب به نثر ساده، روان و بى تكلف پديد آمد. خود اين تعدد كتاب دست مورخ را براى تحقيق و تفحص باز مى كند؛ به گونه اى كه رساله دكتراى من درباره «چگونگى تأسيس سلسله سامانيان» بوده و چندين مقاله درباره اوضاع سياسى، اجتماعى و اقتصادى اين سلسله به چاپ رسانيده ام.»
عزيز الله بيات با اين كه ۸۵ بهار از زندگيش گذشته، همچنان سر حال است و در مقطع دكتراى دانشگاه تربيت مدرس «جغرافياى تاريخى» درس مى دهد. همچنين او در دانشگاه شهيد بهشتى «تاريخ تمدن اسلامى» را در مقطع كارشناسى ارشد و «گاه شمارى و منابع تاريخى» در مقطع كارشناسى تدريس مى كند.
عزيزالله بيات علاوه بر دانش اندوزى و كسب تجربه در رشته تاريخ در عالم هنر نيز دستى به ساز دارد و از شاگردان مرحوم ابوالحسن صبا بوده است. پدرش، ولى الله خان بيات نيز تار مى نواخت و نزد درويش خان كسب تعليم كرده بود. او مى گويد: موسيقى ما تاريخ زندگى ماست. زمانى كه مملكت ما مورد تاخت و تاز اقوام بيگانه قرار مى گرفت و مهاجمان بناى ظلم و بيداد مى گذاشتند تم و مضمون موسيقى ما نيز محزون مى شد؛ به عنوان مثال در دوران جنگ ۸ ساله بيشتر ملودى هاى حزن آور رايج شد و برعكس در زمان نادرشاه و كريم خان زند كه جامعه از وضعيت مطلوبى برخوردار بود موسيقى ها بيشتر در دستگاه هاى چهارگاه، ماهور، راست پنجگاه ساخته مى شد.
بيات رديف هاى موسيقى ايرانى را به مدت چهار سال در مكتب صبا فراگرفت.
«كلاس هاى درس صبا از مطب مشهورترين پزشكان فعلى شلوغ تر بود. به علاوه خود صبا داراى خويى انسانى و نبوغى عجيب در علم موسيقى بود و با بيشترسازها آشنايى كامل داشت.»
بيات به ياد مى آورد كه در مصاحبه اى تلويزيونى از استاد صبا پرسيدند قوى ترين شاگردتان كيست؟ و استاد در نهايت حيا و فروتنى گفتند كه مردم بايد بهترين را تشخيص دهند. بيات از پاسخ استاد قانع نشد و در جلسه اى خصوصى همين سؤال را از او مى پرسد و استاد صبا مى گويد: حبيب الله بديعى. بيات در كلاس هاى درس صبا با هنرمندان بزرگى چون همايون خرم، لطف الله مفخم، رحمت الله بديعى آشنا شد و حتى با پرويز ياحقى رابطه بسيار نزديك و تنگاتنگى برقرار كرد. او در پايان در برابر اين كنجكاوى كه چرا رشته موسيقى را ادامه نداده است، مى گويد: جامعه آن زمان فعاليت در اين رشته را اصلاً قبول نمى كرد و كسانى كه در اين عرصه فعاليت مى كردند را مطرب مى ناميدند و من فقط براى دل خودم دنبال موسيقى رفتم
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 12:43  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/19ساعت 12:17  توسط مهدی | 
از اين گونه مردن ...
مي‌خواهم خواب ِ اقاقياها را بميرم.

خيال‌گونه
در نسيمي کوتاه
 
  که به ترديد مي‌گذرد
خواب ِ اقاقياها را
بميرم.



مي‌خواهم نفس ِ سنگين ِ اطلسي‌ها را پرواز گيرم.

در باغچه‌های تابستان،
خيس و گرم
 
  به نخستين ساعات ِ عصر
نفس ِ اطلسي‌ها را
پرواز گيرم.


حتا اگر
 
  زنبق ِ کبود ِ کارد
بر سينه‌ام
گُل دهد ــ
مي‌خواهم خواب ِ اقاقياها را بميرم در آخرين فرصت ِ گُل،
و عبور ِ سنگين ِ اطلسي‌ها باشم
بر تالار ِ ارسي
به ساعت ِ هفت ِ عصر.

۱۸ آبان ِ ۱۳۵۱
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/13ساعت 15:3  توسط مهدی | 
بیاد جوان ناکام مسعود امینی

روحش شاد       یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:26  توسط مهدی | 
من مرگ را ...


اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که در من مي‌گذرد.
اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چون جوبار ِ آهن در من
مي‌گذرد.
اينک موج ِ سنگين‌گذر ِ زمان است که چونان دريائي از پولاد و سنگ
در من مي‌گذرد.




در گذرگاه ِ نسيم سرودي ديگرگونه آغاز کردم
در گذرگاه ِ باران سرودي ديگرگونه آغاز کردم
در گذرگاه ِ سايه سرودي ديگرگونه آغاز کردم.


نيلوفر و باران در تو بود
خنجر و فريادي در من،
فواره و رويا در تو بود
تالاب و سياهي در من.


در گذرگاه‌ات سرودي ديگرگونه آغاز کردم.


من برگ را سرودي کردم
سر سبزتر ز بيشه


من موج را سرودي کردم
پُرنبض‌تر ز انسان


من عشق را سرودي کردم
پُرطبل‌تر ز مرگ


سرسبزتر ز جنگل
من برگ را سرودي کردم


پُرتپش‌تر از دل ِ دريا
من موج را سرودي کردم


پُرطبل‌تر از حيات
من مرگ را
سرودي کردم.


آذر ِ ۱۳۴۰

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:24  توسط مهدی | 
هنوز سالم بود!
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:14  توسط مهدی | 
مرثيه
در خاموشي ِ فروغ فرخ‌زاد


به جُست‌وجوی ِ تو
بر درگاه ِ کوه مي‌گريم،
در آستانه‌ی ِ دريا و علف.

به جُست‌وجوی ِ تو
در معبر ِ بادها مي‌گريم
در چارراه ِ فصول،
در چارچوب ِ شکسته‌ی ِ پنجره‌يي
که آسمان ِ ابرآلوده را
 
  قابي کهنه مي‌گيرد.
. . . . . . . . . .

به انتظار ِ تصوير ِ تو
اين دفتر ِ خالي
 
  تا چند
تا چند
 
  ورق خواهد خورد؟


جريان ِ باد را پذيرفتن
و عشق را
که خواهر ِ مرگ است. ــ

و جاودانه‌گي
 
  رازش را
 
  با تو در ميان نهاد.

پس به هيات ِ گنجي درآمدی:
بايسته و آزانگيز
 
  گنجي از آن‌دست
که تملک ِ خاک را و دياران را
 
  از اين‌سان
 
  دل‌پذير کرده است!



نام‌ات سپيده‌دمي‌ست که بر پيشاني‌ ِ آسمان مي‌گذرد
ــ متبرک باد نام ِ تو! ــ

و ما همچنان
دوره مي‌کنيم
شب را و روز را
هنوز را...
۲۹ بهمن ِ ۱۳۴۵
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:8  توسط مهدی | 
بر کدام جنازه زار مي‌زند...؟
بر کدام جنازه زار مي‌زند اين ساز؟
بر کدام مُرده‌ی پنهان مي‌گريد
اين ساز ِ بي‌زمان؟
در کدام غار
بر کدام تاريخ مي‌مويد اين سيم و زِه، اين پنجه‌ی نادان؟

بگذار برخيزد مردم ِ بيلب‌خند
بگذار برخيزد!

زاری در باغچه بس تلخ است
زاری بر چشمه‌ی صافي
زاری بر لقاح ِ شکوفه بس تلخ است
زاری بر شراع ِ بلند ِ نسيم
زاری بر سپيدار ِ سبزبالا بس تلخ است.
بر برکه‌ی لاجوردين ِ ماهي و باد چه مي‌کند اين مديحه‌گوی تباهي؟
مطرب ِ گورخانه به‌شهراندر چه مي‌کند
زير ِ دريچه‌های بي‌گناهي؟

بگذار برخيزد مردم ِ بيلب‌خند
بگذار برخيزد!
۱۸ شهريور ِ ۱۳۷۲
+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/12ساعت 12:2  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 0:52  توسط مهدی | 
محمد بهمن بگي فرزند محمود خان، كلانتر تيره‌ي بهمن بيگلو از طايفه عمله ايل قشقايي به سال 1299 هـ.ش در ايل متولد شدچند سال اول را نزد منشي خانواده تحصيل كرد، درگيرودار مبارزات عشايري در ده سالگي به همراه پدر و مادر و بيست تن از سران ايل قشقايي به پايتخت تبعيد شد. در آنجا درس خواند و به عنوان اولين فرزندعشايري در بين دانش‌اموزان پايتخت مقام نخست را كسب كرد. هوش و ذكاوتش زبانزد خاص و عام شد. همين استعداد فوق‌العاده باعث گرديد كه وي بعدها به زبان‌هاي انگليسي، فرانسوي و آلماني كاملاً مسلط شوداو در سنين جواني براي دفاع از حقوق مردم عشاير و روستاها، وارد دانشكده حقوق تهران شد. همزمان با تحصيل در دانشكده، نخستين كتاب خود را به نام «عرف و عادت در عشاير» به چاپ رساند كه مورد استقبال بسياري از قلم به دستان ان زمان قرار گرفت وي دسيتابي به گنج عزت وگوهر شرافت را منوط به سواد شدن مي‌دانست و بيسوادي ا زمذموم مي‌شمرد. او در شرايطي به اين فكر افتاد كه ظلم و جور رژيم پهلوي بيداد مي‌كرد و مردم در فقرمادي غوطه‌ور بودند. وي در رنج بيسوادي كه بالاترين رنج براي جامعه‌ي عشايري تلقي مي‌شد، خود را سهيم مي دانست. اصلاً قحطي آدم با سواد بود و فرياد رسي نبود. تا اين كه خداي كريم لطفش را شامل حال اين مردم كرد و «ستاره‌ي بدرخشيد و ماه مجلس شد»؛ خداوند فكري بكر و انديشه‌اي نو را درذهن وي جاري ساخت او پيرامون ظلماني خود را تا دوردست‌ها مي‌ديد. از رنج همنوعانش آرام و قرار نداشت؛ چون خودش رنجديده بود. فكر ايجاد تعليمات عشايري به سرش خطور كرد. با نا به ساماني‌ها و كمبودها ساخت. كاري كرد كارستان. او با هدف مبارزه با ديوجهل كه سايه‌هاي بلند ان در همه جا گسترده شده بود، قد علم كرددر كوير بي گياهي گلستاني احداث نمود. تعليمات عشايري را در فارس بنيان نهاد و مقرش را در شهر علم و ادب، شهر پر رمز و راز شيراز قرار دادفارس استاني بود كه عشايري در گذرزمان حماسه‌ها آفريده و با استعمار پير جنگيده بود ولي ديو جهل و بيسوادي داشت آنان را از پاي در مي‌آوردبا ظهور تعليمات عشاير، به تدريج ساير استان‌هاي عشاير نشين نيز از ثمرات ارزشمند آن برخوردار شدند. شيراز مهد صدور معلماني گرديد كه با شور و عشق و علاقه به منظور تربيت فرزندان اين آب و خاك، به نواحي مختلف رهسپار مي‌شدند. چنان كار مدارس سيار اوج گرفت كه شهرتش از مرزها فراتر رفت. از همه جا ايران و جهان به قصد مشاهده‌‌ي كار ستودني فرزنداني با استعداد ايل و معجزه فرشتگان نجات، به كوه و دشت و صحرا سفرنمودند. صداي احسنت احسنت آنان در آسمان طنين‌انداز شد«هندرشات» مدارس سيار معجزه‌اي ناميد كه نتيجه فكر بكر مردي بزرگ مي‌باشد؛ و يونسكو هم تقديم شايسته‌اي از وي به عمل آورد و مدال جهاني تعليم و تربيت را تقديم ايشان نمود. كاركنان گروه صلح، مدارس عشايري را مهيج‌ترين تجربه موفق‌ آموزشي در تاريخ ايران دانستند و اعضاي بلند پايه افغانستان در سال 1355 در بازديد از مراكز آموزشي عشاير چنين نگاشتند: «روش ابتكاري منحصر به فرد و بي‌نظير دبيران و آموزگاران عشاير در تعليم سواد درسي و نيز ميزان پيشرفت اعجاب آور و فرزندان عشاير، همه‌ي ما را به حيرت و تحسين واداشت؛ زيرا در كلاسي يك نفر دانش‌آموز يافت نشد كه از پاسخ دادن حتي به يك سئوال عاجز بماند، آن هم سئوالاتي كه خارج از حدود برنامه كلاسي آن‌ها بود. با خط زيبا و صحيح ديكته مي‌كردند».
آري، نخستين دبستان عشايري حدود سال 1330 آغاز به كار كرد و چند سال بعد، اين حركت پسنديده منجر به تأسيس دانشسراي عشايري شد. دانشسراي عشايري معلماني پر شور با پشتكار و مصمم را در طول يك سال تربيت مي‌كرد و آنان را به نقاط دور دست گسيل مي‌داشت. طولي نكشيد كه دست پروردگان بهمن بيگي فرزندان نوجوانان و جوان ايلات را به مقاطع متوسطه و دانشگاهي رهنمون ساختند بهمن بيگي در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: «كار من با سواد كردن بچه‌هاي عشاير بود. همكاران پر شوري داشتم. به ياري يكديگر بسياري از دشواري‌ها را پشت سر نهاديم. نطق و بيان و سخن‌گويي در مدارس كوهستاني و بياباني ما مقام والايي يافت و در جاي ديگر چنين مي‌نويسد: ايراد مي‌گيرند كه چرا فقط از عشاير حرف مي‌زني؟ گناهي ندارم؛ در عشاير به دنيا آمده‌ام. عمرم، عشقم، كارم همه عشاير گذشته است. آخرين سال‌هاي زندگي‌ام را نيز با عشايري‌ها مي‌گذرانم. توشه و اندوخته‌ي ديگري ندارم. نمي‌توانم زمان‌ها و مكان‌ها را در هم بريزم و از آمريكاي لاتين سر در بياورم. نمي‌توانم با ايما و اشاره به دامن ادبيات نو بياويزم. انبوه تجربه‌هاي دور و برم ريخته است. به ناچار بار ديگر اوقات عزيز خوانندگان را با مطالبي عشايري تلف مي‌كنم.
عشق و عرق ايلي و ميهني او در جواب اين سئوال مشهود است كه اگر قره قاج نبود، شما چه مي‌كرديد؟ او جواب مي‌دهد: «شايد هرگز به ايران برنمي‌گشتم و يا شايد تشكيلاتي به نام تعليمات عشاير نبود.»
گفتن و نوشتن درباره‌ي كار اين شخصيت بزرگ واقعاً مشكل است. بايد انديشه كرد كه فكر بكر اين فرهيخته چه تحولي را در كشور به وجود مي‌آورد؟ اگر او نبود وضعيت عشاير در نيم قرن اخير به چه شكلي رقم مي‌خورد؟ از اسوي‌ تعليم و تربيت بچه‌هاي عشاير و مدير كل استثنايي نوشتن، كار ساده‌اي نيست؛ زبان ما الكن و قلم ياراي توصيف او را ندارد
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 0:49  توسط مهدی | 
دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است
+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 0:30  توسط مهدی | 
نازلی سخن نگفت
نازلي ستاره بود
يک دَم درين ظلام درخشيد و جَست و رفت...


نازلي سخن نگفت
نازلي بنفشه بود
گُل داد و
            مژده داد: «زمستان شکست!»
                                                      و
بیاد جوان ناکام مسعودامینی                                                         رفت...

+ نوشته شده در  جمعه 1386/03/11ساعت 0:23  توسط مهدی | 

 

عاشقانه

آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
خنياگر ِ غم‌گيني‌ست
که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکُلي شاد
 
  در چشمان ِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
دل ِ اندُه‌گين ِ شبي‌ست
که مهتاب‌اش را مي‌جويد.

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست
هزار ستاره‌ی گريان
در تمنای من.

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 11:34  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/03/06ساعت 11:27  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:56  توسط مهدی | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:44  توسط مهدی | 

وجه تسميه داراب

در مورد وجه تسميه داراب در فارسنامه ناصري تاليف ميرزا حسن فسايي (1289 ه – ش) چنين بيان شده است. .... كلمه دار در لغت عجم به معني پرورنده است. پس داراب يعني پرورنده آب و اين بلوك را به اين نام گفته اند بخاطر فراواني چشمه هاي آب گوارا و رودخانه هاي بسيار و اين بلوك را دارابجرد كه در اصل دارابگرد است نيز بگويند. براي آنكه در شاهنامه فرموده است اين شهر را داراب كياني پسر بهمن بساخت و گرد به معني شهر باشد و جرد معرب آن است و چون هماي دختر بهمن را بزاد و در صندوقش گذاشت و بر روي آب فرات روانه اش كرد به اين جهت آن را داراب گفتند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:38  توسط مهدی | 

موقعيت جغرافيايي  و طبيعي داراب

          شهرستان داراب در جنوب شرقي استان فارس و با وسعت 6541/559 كيلومتر مربع و در موقعيت 54 درجه و 32 دقيقه و با عرض 28 درجه و 44 دقيق واقع گرديده، از شمال به شهرستانهاي ني ريز و استهبان، از غرب به شهرستان فسا از جنوب به شهرستان لار، زرين دشت  و از شرق به استان هرمزگان محدود مي شود.

          ارتفاع داراب از سطح دريا 1180 متر است و آب و هواي آن به دليل گستردگي منطقه  بسيار متنوع بوده، قسمت شمالي داراي آب و هواي معتدل كوهستاني و پوشيده از درختان مناطق سردسيري از قبيل بادام، گردو، انجير، انگور، گل سرخ و بخش جنوبي آن داراي آب و هواي نيمه گرم كه شامل دشتها و كشتزارهاي وسيع غلات، باغات، و مركبات و نخلاستانهاي فراوان مي باشد.

          دستبافته هاي اين شهرستان شامل گليم، جاجيم و قالي مي باشد كه توسط زنان ايلات خمسه بافته مي شود و يكي از زيباترين هنرهاي دستي زنان اين شهرستان به شمار مي آيد.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/03/01ساعت 11:37  توسط مهدی |