تبليغاتX
داراب يولداش

داراب يولداش

تاریخی ..اجتماعی .. فرهنگی

ظهيرالدوله

آرامگاه ظهیرالدوله در منطقه یک تهران و در اواسط سربالایی دربند و در کوچه ظهیرالدوله قرار دارد

میرزا علی خان دولوی قاجار، ملقب به ظهیرالدوله، فرزند محمد ناصرخان، وزیر دربار ناصرالدین شاه در سال 1281

در جمال آباد شیراز متولد شد.

وی در 16 سالگی دختر ناصرالدین شاه را به عقد خود درآورد و در سال 1304 به سمت وزیر تشریفات خاصه

منصوب شد.

او پس از آشنایی با صفی علی شاه، با به تن کردن جامه فقر و

درویشی، مراحل مریدی را پشت سرگذاشت. آن چنان که پس از

مرگ صفی علی شاه، با اسم «صفا علی شاه» جانشین او شد.

ظهیرالدوله بعدها به همراه مریدانش خانقاهی در شمیران بنا کرد

که پس از مرگ، او را در همانجا دفن کردند و از آن روز به بعد هم نام

آن «آرامگاه ظهیرالدوله» شد.

این آرامگاه میان تجریش و امامزاده قاسم قرار دارد و سابقا در

اطراف این محل گورستان کهنه‌ای بوده است.

از آنجا که ظهیرالدوله مورد قبول اکثر طبقات اجتماعی بود، بسیاری

از هنرمندان، سیاستمداران و دانشمندان وصیت کردند که در این

آرامگاه دفن شوند.

از سال‌های 1340 به بعد دفن اموات در این مجموعه ممنوع شد و دفن افراد در سال‌های 40 تا 50 با اجازه

نامه خاص و آنهم بصورت محدود انجام شد.

آخرین تدفین درآرامگاه ظهیرالدوله در سال 1359  انجام شده است. محوطه آرامگاه ظهیرالدوله پوشیده از

درخت‌های سبز و خرم و درهم تنیده است و سنگ اکثر گورها در حال تخریب است.

آرامگاه مشاهیری چون ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، رشید یاسمی، رهی معیری، دکتر محمد حسین لقمان ادهم، محمد مسعود، ابوالحسن صبا، روح الله خالقی، فروغ فرخ زاد، قمرالملوک وزیری، استاد حسید تهرانی، برادران محجوبی، داریوش رفیعی، حبیب الله سماعی، حسن تقی زاده، درویش خان، صبحی مهتدی و بسیاری از هنرمندان دیگر در این گورستان قرار دارد.

تا مدتي در قبرستان بسته بود ولي جديدآ روزهاي 5شنبه و جمعه تا ساعت 4بعدظهر بازه انصافآ اونجا حال و هواي خاصي داره تمام بروبچه هاي شعر دوست اونجا سر ميزنن..........



+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

با سلام خدمت تمام دوستان عزيز كه در اين دوره به من سر زدن از تمام اين دوستان معذرت مي خوام به خاطر نبودم آخه يه خورده مشغله هام زياد شده بود ................
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

سال نو پیشاپیش مبارک


یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال


اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز

هر سال این فکر را به یادمان می آورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند. . .


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 1:47 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

Leyla Hazal Kaya یا همون نهال

عکس های بازیگران سریال ترکیه ای عشق ممنوع شبکه gem tv بهمراه 
بیوگرافی بازیگران و قسمت اخر


Leyla Hazal Kaya متولد ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ در ترکیه است .


Hazal Kaya در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۰ در شهر Gaziantep ترکیه متولد شد. Kaya در مدرسه ایتالیایی ها شهر استانبول ترکیه دوران دبیرستان را گذراند و در سال ۲۰۰۹ از انجا فارغ التحصیل شد . اکنون Kaya در دانشگاه Bilgi ترکیه در رشته هنرمشغول به تحصیل است. پدر و مادر او هر دو وکیل بودند . وقتی Kaya 7 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. Kayaعلاقه زیادی به هنر دارد و ۷سال اموزش رقص باله و نواختن ویالون دیده او همچنین به رقص تانگو هم علاقه مند است. زبان مادر Kaya ترکی است . Kaya انگایسی را روان صحبت میکند و به ایتالیایی کاملآ مسلط است Kaya هم اکنون در حالیادگیری آلمانی است.

اولین نقش kaya در سریال Genco بود . در سال ۲۰۰۸ هو نقش NIHAL را در یک سریال تلویزیونی به نام "عشق ممنوع" بازی کرد.این سریال برداشتی جدید از رمان کلاسیک "Aşk-ı Memnu" نوشته Halit Ziya Uşaklıgil بود.

اکنون kayaدر سریال Adını Feriha Koydum در نقش Feriha بازی میکند. این سریال از پرمخاطب ترین سریال های ترکی است. Kaya نقش دختری را بازی می کند که بین دو زندگی گیر افتاده, رویاهاش و تمایلاتش




+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط مهدي   | 

فيلمي كه بسياري را به خود مجذوب كرد


 Aşk-ı Memnu )یک سریال تلویزیونی دراماتیک-رومانتیک ترکیه‌ای است. این سریال بر پایه رمان عشق ممنوع اثر حالیت ضیاء اوشاکلی گیل ساخته شده‌است.هیات عالی رادیو و تلویزیون در ترکیه، این سریال را به خاطر یک صحنه حاوی رابطه جنسی جریمه کرد و وزیر امور زنان ترکیه وخانواده به خاطر داشتن صحنه‌های اروتیک، از این سریال انتقاد کرد این سریال به سفارش کانال دی ترکیه و توسط آی یاپیم در دو فصل برای این کانال تولید شد . این سریال، عشق ممنوعه دو نفر که در خانه ای در استامبول اقامت دارند را روایت میکند .وبنا بر آمار، قسمت پایانی سریال 70 درصد مردم ترکیه را پای تلوزیون میخکوب کرد . بيتر (ثمر ايراني)و پیکر، دو دختر یکی از تجار معروف هستند . بعد از مرگ پدرشان به دلیل بدهی های خانوادگی تقریبا تمام اموالشان را از دست میدهند. بعد از ازدواج پیکر، بهتر و مادرش ( فردوس ) در جستجوی راهی برای نجات خود از فقر هستند . درست در این وقت عدنان ( یکی از تجار معروف ) سعی میکند تا به این خانواده نزدیک شود . عدنان یکی از تجار ثروتمند است که همسرش را در اثر بیماری از دست داده و صاحب دو فرزند است . در ابتدا فردوس میپندارد که عدنان در جستجوی ازدواج با وی ( فردوس ) است . اما در صحنه ای عجیب عدنان در حضور مادر و دختر، از بهتر خواستگاری میکند . این کار خشم فردوس را در پی دارد . اما در نهایت فردوس که علاقه دخترش برای ازدواج با این مرد ثروتمند ولی پیر را میبیند، قبول میکند و مبلغ کلانی پول نیز از عدنان میگیرد . بهتر با عدنان ازدواج میکند و وارد خانه عدنان که منظره زیبایی به دریا دارد، میشود . اما این آغاز مشکلات برای عدنان و خانواده اش است . بهلول(مهند ايراني) که عدنان را عموی معنوی خود میداند نیز ساکن این خانه است !  داستان حول رابطه پنهانی بین بهتر و بهلول شکل میگیرد . در ادامه بهلول برای لاپوشانی این رابطه به نهال ( دختر عدنان ) ابراز علاقه میکند . عدنان که از تمایل دخترش برای ازدواج با بهلول آگاه است، موافقتش را اعلام میکند و تاریخ عروسی مشخص میشود . اما در قسمت پایانی راننده شخصی عدنان که شاهد رابطه پنهانی بهلول و بهتر بوده، همه چیز را برای عدنان بازگو میکند . با خبر دار شدن عدنان، بهتر که از مشکلات روحی شدیدی رنج میبرد خودکشی میکند و بهلول با حضور در سر قبر بيتر و به دور دستها میرود . عدنان و فرزندانش زندگی تازه ای را شروع میکنند . این سریال در خانه ای تاریخی مشرف به تنگه استانبول به تصویر کشیده شده است . این خانه متعلق به رحمی کوچ میلیونر معروف ترکیه ایست . آثار متن سریال توسط تویقار ایشیقلی آهنگساز معروف ترک تهیه شده است . وی کارنامه درخشانی در تولید موسیقی متن برای کارهای معروف تلوزیونی دارد .


بيوگرافي بهلول

که به نام مهند مشهور شده است با بازی در سریال عشق ممنوع شهرتی جهانی یافت . وی همچنین در سال ۲۰۰۲ عنوان بهترین مدل جهان را بدست آورد . او متولد روز ۲۷ اکتبر سال ۱۹۸۳ است و …. . او یک بسکتبالیست حرفه ای و ماهر است و هنگامی که به استانبول مهاجرت کرد به باشگاه Ülkerspor sports پیوست . در حال حاضر وی به بسکتبال به عنوان یک سرگرمی نگاه میکند و بیشتر به عنوان مدل و بازیگر سینما مشغول به کار است و شغل اصلی وی هنرپیشگی محسوب می شود . همسر وی نیز مانند خودش جز خوش اندام ترین افراد دنیا محسوب می شود به طوری که در سال ۲۰۰۲ او نیز توانست لقب زن سال را در دنیا از آن خود کند و این دو زوج در یک سال به موفقیتی عظیم در زندگیشان دست یافتند . نام همسر وی Azra Akin است . نکته جالب توجه اینجاست که وی در میان عرب زبانان بسیار محبوب است . اودر یک سریال ترکی به نام Gumus نقش آفرینی کرد که نامش در آن سریال Mehmet بود ولی در میان عرب زبانان به Mohannad مشهور شد . جالب اینجاست که دوبله های فارسی که از این سریال به زبان فارسی ساخته شده نیز نام وی را مهند می گویند در حالی نام او در فیلم بهلول است .    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

میرزا تقی خان امیرکبیر


یکی دیگر از افرادی که بعد از عباس میرزا به اصلاحات زیادی جهت استواری مرکزی و محدود کردن نفوذ دستهای بیگانه به ویژه انگلستان در ایران زد، میرزا تقی خان امبیرکبیر بود.

نخستین اصلاحات امیر در ارتش بود وی به ایجاد کارخانه های اسلحه سازی در تهران و برخی ایالات مانند آذربایجان، فارس، خراسان و اصفهان پرداخت نظر امیر این بود که اسلحه و مهمات نظامی مورد نیاز لشکر هر یک از ایالات مهم در همانجا ساخته گردد. ریاست قورخانه ی پایتخت را به حاجی محمدحسین جبه داربانی سپرد که مهارت فنی داشت و اصل ابتکار بود.[1] که ماهانه یک هزار قبضه تفنگ می ساخت و به علاوه، چند قورخانه و کارگاه باروت سازی در امیرآباد و زمین مهران احداث نمود. در اصفهان نیز جبه دارخانه ای تحت نظارت محمدکاضم نامی تأسیس کرد که هر ماه سیصد قبضه تفنگ و فانسخه و سایر لوازم جنگ تحویل می داد. [2]

در تبریز، عباس میرزا سابقاً کارخانه هایی برای تفنگ سازی، توپ ریزی و باروت سازی ایجاد کرده بود که از مدتی قبل متروک شده و معطل مانده بود امیرکبیر آن ها را ترمیم کرد و بار دیگر بهره برداری از آن ها شروع شد. [3]

آهن مورد نیاز پاره ای کارخانه های اسلحه سازی از معادن نائیج مازندران و ماسوله گیلان استخراج می شد. [4]

برای بهره برداری از این معادن سعی و کوشش بیارند و سازمان مخصوصی برای این کار به وجود آمد و مأموران مخصوصی گمارده شد. [5]و ماده ی قطران را که د رتوپخانه مصرف داشت و تا آن زمان از روسیه وارد می گردید، در رحمت آباد گیلان ساختند. [6]

امیرکبیر در بابت ترویج صنایع در ایران معتقد بود که صنایع جدید اروپا را باید با احداث کارخانجات در خود ایران رواج داد و به عبارت دیگر احتیاجات مادی جدید را که از لوازم تمدن تازه اروپاست در داخل کشور بسازد. ضمناً تشویق صنایع ملی را جزء مواد اساسی برنامه اقتصادی خود قرار داده بود. (تاریخ اقتصادی خود قرار داده بود. [7]

نقشه ی امیر در بنای صنعت ملی شامل استخراج معدن، ایجاد کارخانه های مختلف، استخدام استادان فنی از انگلیس یا پروس، فرستادن صنعتکاران به روسیه، خرید کارخانه از فرنگ و حمایت از محصولات داخلی بود. [8]

امیر در سال 1267 هـ . ق فرمان آزادی به کار انداختن معادن را اعلام نمود، و اداره ی امور معادن را به میرزا جبار ناظم المهام سپرد. از اتباع ایران «هرکس از نوکر و رعیت و اشراف و اعیان» می توانست به استخراج معدنی که خود پیدا کند، بپردازد و تا پنج سال از مالیات دیوانی معاف بود. مأخذ معافیت پنج سالیه قانون کلی بود، و هر کسی مبتکر صنعت تازه ای می گردید تا پنج سال در انحصار خودش قرار می گرفت. [9]

بهره برداری ازمعادن آغاز شد؛ میرزا آقاسی خان معدن مس و آهن قراچه داغ را به راه انداخت و در وحله ی اول هشت خروار مس خالص تولید کرد. آهن ماسوله ی گیلان توسط استاد فتح الله بدست آمد. از معدن نائیج مازندران آهن استخراج گردید. ماده ی قطران که در توپخانه مصرف داشت از قفقاز می آوردند، در رحمت آباد گیلان خوب و زیاد از قدر کفایت ساختند. به تصدیق اهل فن آهن ماسوله و نائیج در نرمی و چکش گیری بر آهن حاچی ترفان امتیاز داشت. مقرر گردید بر میزان تولید آن بیفزاید تا «مستغنی از خریدن آهن از حاجی ترفان و غیره باشند» ترقی صنعت آهن و اسلحه سازی نتیجه پیشرفت بهره برداری از همان معادن بود. [10]

افزایش تولید معادن البته مستلزم آموختن اصول فنی جدید بود. از این رو برای مدرسه ی دارالفنون استاد معدن شناسی که در هر رشته از همه ی فلزات داشته باشد از اتریش استخدام کرد. و نیز درصدد برآمد دو نفر «معدنچی که در معادن کار بکنند» از اروپا بیاورد. ضمن نامه ی 12 رمضان 1267 هـ . ق به جان داود تأکید نمود: «در باب استاد معدنچی اهتمام نماید که از جمیع فلزات خاصه طلا و نفره سر رشته داشته باشد» به علاوه ریثارخان می نویسد: «دو ماه در تهران نبودم، امیر مرا به کردستان فرستاده بود که در موضوع معادن آنجا تحقیقات کنم. [11]

اقتصاد ناسالم ایران، خاصه باز بودن دروازه های کشور به روی هر بنجل فرنگی، موجب خارج شدن طلای ایران گردیده بود و برای خریدن هر متاع اروپایی فقط طلا می بایستی داد. امیر صدور طلای ایران را ممنوع کرد ولی به طور قاچاق ار راه ترکیه و هند صادر می گردید. شیل می نویسد: «با وجود منع دولت، صدور طلا به هند و ترکیه ادامه دارد، کاهش میزان سکه های طلا و نقره محسوس است و حتی کمیاب گشته، و نمی دانم از چه ذخیره ای دولت می تواند جای آن را پر کند.» پس چاره کار را در تأسیس صنایع نوین ملی دید و در محدود کردن واردات ایران [12]همچنین از جمله ارمغانهائی که لوئی ناپلئون به مناسبت جلوس ناصرالدین شاه به پادشاه می فرستاد، سه کوره ی ذوب فلزات بود از این قرار: کوره برای گداختن سرب که از معدن آورند. امیر این کوره ها را به صنعتگران سپرد تا به کار اندازند.[13]

ضمناً طبق فرمانی که امیرکبیر صادر کرد، سپردن امتیاز استخراج معادن به دست خارجی ها اکیداً ممنوع گردید. روی همین اصل امیر امتیار معادن مس و آهن قراچه داغ را که سابقاً به یک نفر انکلیسی به نام سرهانری لیندسی واگذار شده و او نیمه کاره گذاشته و از ایران رفته بود، از او سلب کرد و استخراج آن را به خود ایرانی ها سپرد.[14]

به این ترتیب در دوره ی صدارت امیرکبیر، استفاده از فلزات برای ساختن اسلحه و دیگر وسایل در سر لوحه ی کار قرار گرفت و هنچنین در زمینه ی استخراج فلز از معادن پیشرفت قابل توجهی انجام شد ولی حیف که این اصلاحات «دولت مستعجل بود»



 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

عباس میرزا و ژوبر فرانسوی

" ای مرد بیگانه تو این ارتش، این دربار و مقام و دستگاه قدرت را می بینی ولی گمان مبر که من مرد خوشبختی باشم. افسوس! گونه من می توانم که چنین باشم؟ مانند موجهای خشمگین دریا که در برابر صخره های دشوار خرد می شوند. تمام کوشش، دلاوری هایم در برابر سپاه فلانژه شکست خورده است. مردم پیروزی مرا سخت می ستایند، در حالی که من به تنهایی از ضعف خود آگاهم....... من به تنهایی از ضعف خود آگاهم ......... از شهرت پیروزیهای فرانسه آگاهی دارم و همچنین دانسته ام که دلاوری روس در برابر ایشان جز یک ایستادگی بیهوده نیست. با این همه یک  مشت سرباز اروبایی تمام دسته های سپاه مرا با ناکامی مواجه ساخته و با پیشرفتهای تازه خود ما را تهدید می کند...... دلایل پیشرفت شما  و ضعف ثابت ما کدام است هنر حکومت نمودن ، هنر پیروزی یافتن، هنر به کار انداختن همه وسایل انسانی را می دانید و در صورتی که ما گویی محکوم شده ایم که در لبخند نادانی غوطه ور باشیم و به زور درباره آینده خود می اندیشیم. آیا قابلیت سکونت و باروری خاک و توانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است، شعاعهای آفتاب، که پیش از آن که به شما برسد نخست از روی کشور ما می گذرد، آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ آیا آفریدگار نیکی ده که بخششهای گوناگون می کند، خواسته که به شما بیش از ما همراهی  می کند؟ من که چنین باور ندارم.

ای بیگانه به من بگو که چه باید بکنم تا جان تازه ای به ایرانیان بدهم؟ آیا من هم باید که مانند این تزار مسکو که کمی پیش از این از تختش پایین می آمد تا شهرهای شما را تماشا کند از ایران و تمام این دستگاه پوچ ثروت دست بکشد؟ یا بهتر این است که به مرد خردمندی بچسبم و هر چه را که یک شاهزاده باید بداند از او بیاموزم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

( دامن دامن اشک )



 ای شب تیره روزگار منی



یا دوچشم سیاه یار منی


از بلندی چو گیسوان سیاه



وز سیاهی دل نگار منی


در برت با خیال او بسیار



اشک از دیده کرده ام به کنار


چه بسا با تو راز دل گفتم



چه بسا با تو مانده ام بیدار


آگهی کز دو دیده ریزم خون



بی خبر نیستی که چونم ، چون


راست چون سرو بود قامت من



زان قد سرو شد خمیده کنون


روزگاری چو سرو بودم راست



شرح این قصه سخت جان فرساست


بر سر عرش بود پروازم



عشق بالم شکست و قدرم کاست


جانم از غم تباه شد ای واه



روزم از عشق شد سیاه سیاه


سوختم ، سوختم ، دریغ ، دریغ



مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

زيباترين قسم سهراب


نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط مهدي   | 

آسیب شناسی فامیلی

1 خاله
معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش کشک.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است.

دختر خاله،پسر خاله:همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.
مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.

2 – عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته… ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره… ۳- توجیه کلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم…
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است.

پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!!
مشاغل کاذب Match-Making.
چهره های معروف: عمه لیلا.

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است.

3 – دایی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید.
پسردایی،دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

سعی کنید حتمن حداقل یک دایی داشته باشید. 

4 – عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد،

دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط مهدي   |