![]() |
![]() |
|
| نور را در پستوی خانه نهان باید کرد |
|
برای مدتی نیستم شرمنده تمامی کسانی که به من سر می زنند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 9:38 توسط مهدی |
|
توفان زندگیهشت سال پیش از این بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:54 توسط مهدی |
|
بر سنگ مزارالا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:53 توسط مهدی |
|
سکوتگفتم که سکوت ... ! از چه رو لالی و کور ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:52 توسط مهدی |
|
آهنگی در سکوتبپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:47 توسط مهدی |
|
|
شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای پیرمردی کور و فلج درگوشه ای مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/03/25ساعت 11:33 توسط مهدی |
|
مرغ باراندر تلاش شب که ابر تیره می بارد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/03/19ساعت 11:21 توسط مهدی |
|
بر سنگ مزارالا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/15ساعت 21:39 توسط مهدی |
|
|
بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را
به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیاسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را به دریای فلکت غرق کن ، آوازه کن ، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسای بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته ، میفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/03/15ساعت 21:21 توسط مهدی |
|
|
دختران دشت دختران انتظار! دختران اميد تنگ در دشت بي كران، و آرزوهاي بيكران در خلق هاي تنگ! دختران آلاچيق نو در آلاچيق هائي كه صد سال! - از زره جامه تان اگر بشكوفيد باد ديوانه يال بلند اسب تمنا را آشفته كرد خواهد... *** دختران رود گل آلود! دختران هزار ستون شعله،به طاق بلند دود! دختران عشق هاي دور روز سكوت و كار شب هاي خستگي! دختران روز بي خستگي دويدن، شب سر شكستگي!- در باغ راز و خلوت مرد كدام عشق - در رقص راهبانه شكرانه كدام آتش زداي كام بازوان فواره ئي تان را خواهيد برفراشت؟ *** افسوس! موها، نگاه ها به عبث عطر لغات شاعر را تاريك مي كنند.
دختران رفت و آمد در دشت مه زده! دختران شرم شبنم افتادگي رمه !- از زخم قلب آبائي در سينه كدام شما خون چكيده است؟ پستان تان، كدام شما گل داده در بهار بلوغش؟ لب هاي تان كدام شما لب هاي تان كدام - بگوئيد !- در كام او شكفته، نهان، عطر بوسه ئي؟
شب هاي تار نم نم باران - كه نيست كار - اكنون كدام يك ز شما بيدار مي مانيد در بستر خشونت نوميدي در بستر فشرده دلتنگي در بستر تفكر پر درد رازتان، تا ياد آن - كه خشم و جسارت بود- بدرخشاند تا دير گاه شعله آتش را در چشم بازتان؟ *** بين شما كدام - بگوئيد !- بين شما كدام صيقل مي دهيد سلاح آبائي را براي روز انتقام؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/14ساعت 23:35 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
تاریخ ترکهای ایران darab shshnsntabrikgoyan روستای مصیب بی وفایی زرین دشت مادر روحانی بهار(سهیلا) |
|
RSS
|